السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

515

تفسير الميزان ( فارسي )

روى بگرداند ، به دليل اينكه دنبال اين كلمه و در معرفى آن فرموده : * ( « الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى » ) * ، و مؤيد آن اين است كه انذار را مطلق آورد و فرمود : همه شما را انذار مىكنم . و اما معناى تحت اللفظى كلمه « اشقى » كه افعل التفضيل است ، و تنها شامل كسى مىشود كه از تمامى شقىها شقىتر است ، با سياق آيه سازگار نيست . و مراد از « صلى نار » پيروى آن و ملازم آن بودن است ، پس اين كلمه معناى خلود را افاده مىكند ، و اين خلود در آتش قضايى است كه خداى تعالى در حق كافر رانده و فرموده : « وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ » « 1 » . با اين بيان استفاده اى كه بعضى « 2 » از مفسرين از آيه مورد بحث كرده دفع مىشود ، او از آيه * ( « لا يَصْلاها إِلَّا الأَشْقَى » ) * استفاده كرده كه به حكم اين آيه مؤمنين گنهكار و فاسق و فاجر داخل آتش دوزخ نمىشوند ، براى اينكه اين آيه دخول در آتش را منحصر كرده در كسى كه كافر و اشقى باشد ، وجه نادرستى اين سخن اين است كه : آيه شريفه تنها خلود در آتش را منحصر در كافر اشقى كرده ، نه اصل دخول در آتش را . * ( « وَسَيُجَنَّبُهَا الأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مالَه يَتَزَكَّى وَما لأَحَدٍ عِنْدَه مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى » ) * كلمه « تجنب » به معناى دور كردن است ، و ضمير در « سيجنبها » به آتش بر مىگردد ، و معناى آيه اين است كه : به زودى كسى كه مصداق « اتقى » باشد از آتش دور مىشود . و مراد از كلمه « اتقى » هر كسى است كه از شخصى ديگر با تقواتر باشد ، و بيش از او از مخاطر پروا كند ، چون بعضى از مردم تنها اين مقدار با تقوا هستند كه از اتلاف نفوس و كشتن مردم پرهيز مىكنند ، و بعضى هستند كه تنها از فساد اموال مىپرهيزند ، و بعضى هستند كه چون از فقر مىترسند ، به همين جهت از انفاق مال در راه خدا خوددارى مىكنند ، و همچنين بعضى هستند كه از خدا مىپرهيزند ، و مال خود را در راه رضاى او انفاق مىكنند ، و از همه اين چند طايفه با تقواتر آن كسى است كه از خدا پروا نموده مال خود را در راه او انفاق مىكند ، و به عبارت ديگر كسى است كه از خسران آخرت مىپرهيزد ، و به همين انگيزه مال خود را انفاق مىكند .

--> ( 1 ) و كسانى كه كافر شوند و آيات ما را تكذيب كنند اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود . سوره بقره ، آيه 39 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 150 .